گنج

شمارهٔ ۷۵۱

صبوری از غمت ایشوخ بیوفا تاچندغم تو تا کی و صبر و شکیب ما تا چند
تو بیوفا چو پشیمان نمی شوی از جوراگر وفا نکنی با کسی جفا تا چند
بلای هجر تو ما را بکشت و چون نکشدتحمل ستم و طاقت بلا تا چند
امید مرهم راحت چو نیست از وصلتدل از جراحت هجر تو مبتلا تا چند
صبا به گلشن کویت چراست هر نفسیغبار خاطر اهل دل از صبا تا چند
به دور گل همه اهلی ز عیش در جوشندتو همچو بلبل محروم بینوا تا چند