شمارهٔ ۷۵۰
گر کاکلی بتان بسر خود رها کنندصاحبدلان تفرج صنع خدا کنند
پر دل منه بوعده خوبان که این گروهاز صد هزار وعده یکی را وفا کنند
آن به که پیش دوست نگویند حال منترسم حکایتم بشکایت ادا کنند
زان زنده است شمع که میرد بپای دوستگر سر کشی سرش از تن جدا کنند
حاجت بکعبه رفتن و حج قبول نیستگر حاجت شکسته دلی را روا کنند
من آن کنم که دوست پسندد نه دشمنانخواهی کنند غیبت و خواهی ثنا کنند
اهلی صبور باش درین کوره گدازمس پاره وجود ترا کیمیا کنند