گنج

شمارهٔ ۷۴۹

خوبان که فرق تاقدم از جان سرشته اندمردم کشند اگرچه بصورت فرشته اند
در کوی گلرخان پی خواری کشان عشقیک گل زمین نماند که خاری نکشته اند
زخم بتی است هر سر مویم که بر تن استبی زخم خویش یکسر مویم نهشته اند
از تیغ نو خطان سر ما را گریز نیستکاین حرف از ازل بسر ما نوشته اند
اهلی قبای عافیت کارزو بودچون پوشی این قبا که هنوزش نرشته اند