شمارهٔ ۷۵۲
خوبان اگرچه در پی دلهای خسته اندبندی به پای مرغ دل کس نبسته اند
یارب ز سنگ حادثه شان در پناه دارسنگین دلان اگرچه دل ما شکسته اند
در پا چه افکنند سر زلف کاین کمندهر تاره یی ز رشته جانی گسسته اند
پاکان بخون خویشتن آلوده اند دستدر چشمه حیات ابد دست شسته اند
اهلی گهی ز شمع دمد دود آه نیزخوبان هم از کمند محبت نرسته اند