شمارهٔ ۷۳۷
بغیر خون جگر دل شراب ناب نخوردبتلخی د من هیچکس شراب نخورد
ز بسکه بود دل من بخون او تشنهمرا بتیغ تو تا خون نریخت آب نخورد
به خنده نمیکنم جگر خورد لب توبدین نمک مه من، هیچکس کباب نخورد
خوشا دلی که گر افتاد در جهان طوفانشراب خورد و غم عالم خراب نخورد
جز از سفال سگ آستان او اهلیبکام دل دم آبی بهیچ باب نخورد