شمارهٔ ۷۲۸
عاشق آشفته دل از طعنه خامی نشوددامن پاک کس آلوده بجامی نشود
می خور و سبحه و سجاده صد پاره بهلمزغ زیرک ز پی دانه بدامی نشود
پیش مرغ دل ما کعبه و بتخانه یکیستطایر سدره مقیم لب بامی نشود
صد ملامت ز بتان بینم و اینطایفه راکم به بینم که مرا ذوق سلامی نشود
سوخت پروانه و شمع از رخ او یاد نکردهیچکس سوخته در آتش خامی نشود
عشق از خواجگی و بندگی آزاد بودورنه محمود گرفتار غلامی نشود
هرکه رفتار بتان دید چو اهلی عجبستکه سرش خاک ره کبک خرامی نشود