گنج

شمارهٔ ۷۲۵

خوش آنکه دل زغم هجر بر کناری بودزیمن وصل تو فرخنده روزگاری بود
هزار زخم اگر میرسید خوش بودمکه مرهم دلم از وصل چون تو یاری بود
تو آن گلی که فلک با وجود یوسف همبه نوبهار تواش چشم انتظاری بود
دلم زهجر تو شد همچو غنچه پژمردهخوش آنکه همچو نسیمت بمن گذاری بود
تنم بباد فنا شد ولی خوشم کآخرز راه ما و تو برخاست گر غباری بود
کس این زمان نشمارد بهیچ اهلی راخوش آنکه پیش سگان تو در شماری بود