شمارهٔ ۷۲۴
آمد آن عیسی نفس کز عشوه و نازم کشدزنده ام سازد به مهر و از جفا بازم کشد
روز وصل آمد ولی ترسم که در روز چنینطالع ناسازگار و بخت ناسازم کشد
گو: بدارم بر کش و بر بستر هجرم مکشکشتنی گر کشته ام باری سرافرازم کشد
مادر دهرم چه می پرورد عمری در کنار؟کانچنین در خاک و خون آنترک طنازم کشد
همچو اهلی دارم از راز غمش گنجی نهانگر کشد عشق آخر از افشای اینرازم کشد