گنج

شمارهٔ ۷۲۳

زنده می‌سازد لب او خلق و ما را می‌کشدوای بر جان کسی کورا مسیحا می‌کشد
کاش یوسف در میان ناید که آن دست و ترنجدیگران را می‌برد دست و زلیخا می‌کشد
یک نفس از صید دل‌ها چشم او آسوده نیستغمزه مرغ دلم یا می‌زند یا می‌کشد
زینهار ای پارسا بیرون میا کآن ترک مستمی‌کشد اهل صلاح و سخت رسوا می‌کشد
هرکه بزم مطرب ساقی نهد بی‌روی دوستدردمندان محبت را به غوغا می‌کشد
پیش آن شمشاد قد گر کشته گردد عالمیبر اجل تهمت منه کان قد رعنا می‌کشد
لاله بر خاک رهش اهلی نشانی می‌دهدیعنی آن گلچهره خلق از داغ سودا می‌کشد