شمارهٔ ۷۲۱
هرگز از کوی تو کس دور بشمشیر نشدهرگز از دیدن دیدار تو کس سیر نشد
گام بر سبزه باغ طربش باد حرامهرکه در راه وفا بر سر شمشیر نشد
صید نخجیرگه عشق به کامی نرسیدتا به چابک صفتی در دهن شیر نشد
دست ساقی بکرم در همه وقت است بلندهرگز از دور فلک دست کرم زیر نشد
زود رفت از بر ما یار و دل اهلی زارسوخت از دوری او گرچه بسی دیر نشد