شمارهٔ ۷۰۴
بذات حق که مرا تا وجود خواهد بودسرم بپای بتان در سجود خواهد بود
تو گر زمهر پشیمان شدی مرا باریهمان محبت دیرین که بود خواهد بود
چرا ز دود دل من به تنگ می آییچو آتشم زدی البته دود خواهد بود
تو خود بگو که رخ زرد عاشقان تا کیز دست سیلی عشقت کبود خواهد بود
زیان دین و دلم نیست غم که در ره دوستهر آن زیان که شود عین سود خواهد بود
مباش دور ز اهلی که مرگ نزدیک استوگرچه دیر بود دیر زود خواهد بود