شمارهٔ ۷۰۵
چار دیوار جهان کز غصه دلها خون کندنم کشید از خون ما کس تکیه بر آن چون کند؟
سر فرو بر در می و رندی که از مکر جهاندر زمین خواهی فرو رفتن گرت قارون کند
ناله کم کن ایدل از دردش و گر نالی چو نیناله یی باری که دردی از دلی بیرون کند
آتش ما گر بود در جان مجنون همچو شمعمرغ نتواند که منزل بر سر مجنون کند
ترک خوبان کی کند عاشق بطعن و سرزنشبلکه گفت و گوی مردم شوق او افزون کند
اهلی اکسیر سعادت نیست غیر از صابریکیمیای صابری درویش را قارون کند