شمارهٔ ۶۹۶
رشک رقیب تا کیم ای بیوفا کشدخواهم اجل رقیب ترا یا مرا کشد
میرم ز درد اگر بتو گوید کسی سخنغیرت بلاست وه که مرا این بلا کشد
پروانه یی که رشک ز بیگانه میبرددستش بغیر چون نرسد خویش را کشد
تا کی فلک به مهر جهانی بپروردوان ناخدای ترس به تیغ جف کشد
باری بپرس اهلی از آن بیوفا طبیبکآخر چو خسته یی ننوازد چرا کشد