شمارهٔ ۶۷۷
هر کس که بدان سرو قباپوش نشیندسودا زده برخیزد و مدهوش نشیند
از گرد میفشان به رخ آن کاکل مشکینترسم که غباری به بناگوش نشیند
شهباز ترا صید شود طرفه غزالیکش مرغ سعادت به سر دوش نشیند
گر بو برد از مستی عشق تو فرشتهدر حلقه رندان قدح نوش نشیند
از سر بنهد سرو سهی ناز جوانیگر پیش تو ای سرو قباپوش نشیند
در اشک خودم غرقه که سودای تو یک دمنگذاشت که دیگ دلم از جوش نشیند
اهلی، لب از اوصاف گل خویش چه بندیحیف که مرغی چو تو خاموش نشیند