شمارهٔ ۶۷۸
ذوق دیدار تو در جان بلاکش باشدراحت کعبه پس از زحمت ره خوش باشد
حاجت سوختنم نیست چه دورم ز لبتماهی از آب چه شد دور در آتش باشد
با پریشانی خود شادم از آن میترسمکه ز من طبع شریف تو مشوش باشد
دیدهٔ پاک من اندیشه ز دوزخ نکندغم از آتش نخورد سکه چو بیغش باشد
اهلی آن شوخ اگرش مهر و وفا نیست مرنجمردمی کم طلب از هرکه پریوش باشد