گنج

شمارهٔ ۶۵۲

صید دست آموزم و قدرم نمیدانی چه سودمیزنی سنگم چه بگریزم پشیمانی چه سود
اینزمان آیینه بی گر دست بنما روی دلورنه آنروزی که گردش گرد بنشانی چه سود
بر فقیران چون گشایی گوشه چشم از کرمگر گره بر روزنی از چین پیشانی چه سود
منکه عمری سوده باشم چهره بر خاک رهتگر بدامن گردی از رویم بیفشانی چه سود
اهلی لب تشنه آنساعت که جان دور از تو دادجان من سر تا قدم گر آب حیوانی چه سود