گنج

شمارهٔ ۶۵۱

تا عشق از آن ما شد بخت از جهان بر افتادتا ملک حسن از او شد مهر از میان بر افتاد
حسنش که بود پنهان برقع فکند ناگهشور از جهان بر آمد عشق نهان بر افتاد
تا خانه کرد آن مه در کوچه خراباتبسس خانمان فروشند بس خاندان بر افتاد
باران عشق آمد پایم بگل فروشدسیل بلا بر آمد بنیاد جان بر افتاد
از نام ما نشانی در خاطر که ماند؟ما را که همچو اهلی نام و نشان بر افتاد