شمارهٔ ۶۵۰
در خواب گنج وصلت جان خراب ببیندمفلس خراب گنج است اما بخواب بیند
هر گه که مست آیی از بزم غیر بیرونعاشق ز داغ غیرت خود را کباب بیند
آنرا که ساقیی تو لب تشنه بایدش مردگر گرد خود ز گریه صد جوی آب بیند
صاحب نظر چو یابی بر رخ چه پرده پوشیکو آفتاب رویت از صد حجا بیند
بیند سزای خود را هم در کنار در دمگر بی تو چشم گریان در آفتاب بیند
بیدار بخت مستی کز خواب سر برآردو اندر نظر چو نرگس جام شراب بیند
شیرین لبا، به اهلی لطفی نمای یکرهتا کی ز نوش لعلت زهر عتاب بیند