گنج

شمارهٔ ۶۴۵

رقیب از رشک من هر لحظه در خارها داردکه آن یوسف رخ از شوخی بمن آزارها دارد
مرا چون بید بنماید بغیر و زیر لب خنددمن از آن خنده میابم که با من کارها دارد
بهرجاییکه بنشیند چو خیزد دامن افشاندکه میداند ز مژگانم بدامن خارها دارد
نگویم با پری ماند پری را من کجا دیدمهمی بینم که نقشی بر در و دیوارها دارد
سگ کوی بتان باشد خورد سنگ جفا اهلینه از بیگانه بلک از خویشتن آزارها دارد