گنج

شمارهٔ ۶۳۹

ای شاه حسن آنکه ترا تخت و تاج دادما را بگوشه نظری احتیاج داد
جام جم از حقیقت لعلت خبر نداشتعشقم نشان بجوهر جام زجاج داد
جانم نماند هیچ تو دانی و تن دگرتا کی توانم از ده ویران خراج داد
من خسته حریصم و جویم شراب وصلدلبر طبیب حاذق و صبرم علاج داد
ساقی بیا که رونق ازین بزم رفته بوداهلی دگر بگوهر نظمش رواج داد