گنج

شمارهٔ ۶۴۰

چون غنچه بیدل تنگیی کسرا لبی خندان نشدیوسف عزیز مصر هم بی خواری زندان نشد
چندانکه دیدم ای پری جور ترا نامردممگر در دلم از جور تو مهر تو صد چندان نشد
دور از تو بودم تنگدل تا نامدی سویم دگرچونغنچه ام نگشود دل چون گل لبم خندان نشد
دیوانه باشد عاقلی کو پند مجنون میدهددرمان درد عاشقان پند خردمندان نشد
از عشق و مستی زاهدان اهلی اگر منعم کنندمن رند عاشق‌پیشه‌ام کس مانع رندان نشد