گنج

شمارهٔ ۶۱۴

تهیست کشتی می عمر از آن بغم گذردبیار باده که کشتی بخشک کم گذرد
در آتش که منم همدمی کجا یابممگر صبا بمن از غایت کرم گذرد
وفا ز تنگ دهانان مجو که اینمعنیحکایتی است که در عالم عدم گذرد
دلا، به نیک و بد دهر صبر کن کآخرغم حبیب و جفای رقیب هم گذرد
قدم ز عالم هستی برون زدی اهلیکجاست مرد رهی کز تو یکقدم گذرد