شمارهٔ ۶۱۵
گشتیم پیر و یار همان نوجوان که بودمردیم و آرزوی دل ما همان که بود
ای سرو، نرگس تو مرا کشت یا قدت؟بهر خدا که راست بگو آنچنان که بود
کس در زمان حسن وفا از بتان ندیدتنها درین زمانه نه که در هر زمان که بود
تن خاک گشت و باد بهر گوشه میبردسر همچنان فتاده آن آستان که بود
پنداشتم که زنده بجانم چو یار رفتمعلوم شد که یار که بودست و جان که بود
مارا نمانده است بجز مشتی استخوانپیش سگت بتحفه کشیدیم آن که بود
کردند دیگران به زبان کار خود درستاهلی همان شکسته دل بی زبان که بود