شمارهٔ ۶۱۱
منت قتل از رقیبم باز می باید کشیدبخت بدبین کز اجل هم ناز میباید کشید
شمع من چون نیست غیر از سوختن انجام وصلدامن از وصل تو هم ز آغاز میباید کشید
یا سر خود در ره دلدار میباید نهادیا قدم از راه یاری باز میباید کشید
چشم او تا یک نظر بر حال مسکینان کندصد جفا زان نرگس غماز میباید کشید
بخت اگر یارست اهلی غم نگردد گرد دلبار غم از طالع نا ساز میباید کشید