شمارهٔ ۶۱۰
گرچه کار دلم از صبر به سامان نشودهم صبوری که کس از صبر پشیمان نشود
جانِ ثابتقدم آن است که در راهِ وفاخاکِ ره گردد و یک ذره پریشان نشود
آنکه صد سال پرستنده بود لعبت چینکافرم گر به هوای تو مسلمان نشود
تا تو راهی ننهی پیش من ای کعبهٔ وصلمشکل کار من از سعی خود آسان نشود
اهلی آسوده ز نومیدی خود باش که عشقکیمیاییست که بیمایهٔ حرمان نشود