گنج

شمارهٔ ۶۰۵

بر آستان حرم زاهدی که سر میزدشبش به میکده دیدم دری دگر میزد
خوش آنکه در ره خود روی چون رزم میدیدز نعل مرکب خود سکه یی بزر میزد
شعاع شمع فلک پیش آتشین رویشبه صد هزار زبان بانک الحذر میزد
خراب فتنه خال و خطش نه امروزمکه در دل ازل این تخم فتنه سر میزد
ز خار پای کشیدن از آن کشیدم دستکه زخم سوزنم از طعنه بیشتر میزد
خوش آن طبیب که اهلی چو مرهمی میجستهزار ناوکش از غمزه بر جگر میزد