شمارهٔ ۶۰۴
چو نافه تا جگرم غرق خون نخواهد شدخیال خال تو از دل برون نخواهد شد
جفا بر اهل محبت ز گردش فلک استفلک بطالع ما واژگون نخواهد شد
بروزگار شدم بت پرست و توبه ز عشقبروزگار شود هم کنون نخواهد شد
مباد کز سر کویت روم و گر برومبغیر بخت بدم رهنمون نخواهد شد
چو لاله ظاهر حالم بجرعه یی خوش کناگر چه مرهم زخم درون نخواهد شد
اگر چه باد فنا بیستون ز جای بردغبار کوهکن از بیستون نخواهد شد
به زخم هجر نهادیم همچو اهلی دلطمع ز وصل بریدیم چون نخواهد شد