شمارهٔ ۵۹۴
چراغ چشم دل آن دلربا بر افروزدکه تا نگاه کنی از حیا بر افروزد
خوش است آتش مجنون و شان خرمن سوزنه آتشی که ز باد هوا بر افروزد
چو آفتاب وصالت نمی شود طالعچراغ طالع ما از کجا بر افروزد
رخش ز دیدنم آن آفتاب دل افروختچو آشنا نگرد آشنا بر افروزد
فلک چراغ دلم گر نمی کند روشنبه رغم آتش محنت چرا بر افروزد
ز شمع بخت تو اهلی فروغ دل دورستمگر زعیب چراغی خدا بر افروزد