شمارهٔ ۵۹۳
تا من از مادر نزادم غم که زاینده شدتا نمیرم آتش دوزخ نخواهد زنده شد
کی ببوی وصلت از باد هوا خواهد شکفتغنچه دل کز نهال زندگی بر کنده شد
عیب من کرد آنکه حسنت پرده جانش دریدپیش یوسف مدعی از دست خود شرمنده شد
تا نیفتد پرتو خورشید همت بر یکیسایه اش بر کس نخواهد چون هما فرخنده شد
شد بدرویشی قبول بندگی اهلی ز دوستنیکبخت اینجا کسی باشد که بی زر بنده شد