گنج

شمارهٔ ۵۹۲

چو غنچه گرچه لبت مهر بر دهان داردز غمزه نرگس شوخ تو صد زبان دارد
ز بسکه باد برد جان عاشقان ز غمتنسیم کوی تو پیوسته بوی جان دارد
کمال حسن کند اقتضای بد مهریگمان مبر که کسی یار مهربان دارد
بسینه دل که طپید از خیال غمزه توکبوتری است که شاهین هم آشیان دارد
بکوی عشق زیان هر که میکند سودستکسیکه سود طمع میکند زیان دارد
نعیم هردو جهان کوثرست و آب حیاتشهید عشق هم این دارد و هم آن دارد
بر آستان تو اهلی است سربلند امااگر بعرش رسد سر بر آستان دارد