شمارهٔ ۵۹۰
یارم به چوگان باختن چون رو به میدان مینهداز هرکه خواهد گوی سر گردن چه چوگان مینهد
چون غنچه دل پر داغ شد از خنده آن نوگلمیک لطف ظاهر میکند صد داغ پنهان مینهد
ظلمی که چشمش میکند جای هزار افغان بودمهر خموشی بر لبم آن لعل خندان مینهد
هرچند چشم مست او استاد سحر و غمزه استبالای استاد ابرویش از غمزه دکان مینهد
گردون که خون عاشقان بیمزد و بیمنت بریختخوش باش کآخر خون ما مزدش به دامان مینهد
از چشم ساقی هر طرف مستان به خون غلتیدهانداین فتنهها خود میکند بر چرخ تاوان مینهد
اهلی چو یاد آمد مرا آهوی چشم آن پریمجنونصفت جان از تنم رو در بیابان مینهد