گنج

شمارهٔ ۵۵۹

ای تازه گل که بوی خوشت دم ز روح زدخرم کسی که با تو شراب صبوح زد
در حیرتم که خاک درت از چه گل نساختاشکم که تخته بر سر طوفان نوح زد
ای میفروش در بگشا جرعه یی ببخشکاین در کسی که زد بامید فتوح زد
ناصح برو که دست بهر کس نمیدهدکوی قبول توبه که دست نصوح زد
اهلی که مرده بود زغم زنده شد که بازراه کهن بتازه جوانی چو روح زد