شمارهٔ ۵۵۸
یار برخاست برقص آن قد و قامت نگریدرستخیز است درین خانه قیامت نگرید
زد علم آتشم از سینه و صد خانه بسوختعلم داد ببینید و علامت نگرید
اگر این گلشن حسن است چه حاجت گل و سرورخ ببینید خدا را قد و قامت نگرید
نه چنان نامه سیاهم ز خطش کرد رقمکه ز لوح دل من حرف سلامت نگرید
آتشی در جگر افکنده ام از عشق چو شمعداغها بر رخم از اشک ندامت نگرید
کوهکن بر دل او گرد ملامت بار استگرد من کوه غم از سنگ ملامت نگرید
نیست در میکده اهلی نفسی بی می و جامکرم پیر به بینید و کرامت نگرید