گنج

شمارهٔ ۵۵۷

عشق گنجینه اسرار الهی باشدگر بدین گنج رسی هر چه تو خواهی باشد
نسبت عاشق و معشوق ز یکرنگی خاستکهرُبا میل کهش از رخ کاهی باشد
هر که از نامه دل حرف غم غیر بشستتا قیامت خجل از نامه سیاهی باشد
از فلک پایه معراج جمال تو گذشتاین کجا مرتبه یوسف چاهی باشد
خون ما کز مژه ریزی اگر انکار کنیهر سر موی زبانی به گواهی باشد
همه از بحر غمت جان بسلامت بردندکشتی ماست که مایل به تباهی باشد
دایم از عکس رخش در دل اهلی نور استشمع من نور الهی است الهی باشد