شمارهٔ ۵۵۶
بر مرگ رقیبان تو خرم نتوان بوددلشاد بمرگ همه عالم نتوان بود
بی سلسله اینست پریشانی زلفتز آشفتگی زلف تو درهم نتوان بود
در خلد برین با همه اسباب فراغتبالله که بی روی تو یکدم نتوان بود
گفتم که چه مجنون ننهم دل به ملامتگر عشق چنین است چنان هم نتوان بود
اهلی ز سگ کوی تو بتان مردمی آموختبی خدمت این طایفه آدم نتوان بود