شمارهٔ ۵۵۴
گر نه چاه دقنت عقل زره می فکندجان من یوسف دل را که به چه می فکند؟
در دلم جذبه مهری عجب از خال تو بودکه به هر ره که رود سوی تو ره می فکند
بر گرفتاری پروانه دلش می سوزدهرکه بر شمع جمال تو نگه می فکند
تن بیمار من از ضعف چنان گشت که مورمیکشد گاه بخاک ره و گه می فکند
بر در صومعه اهلی چه شود اشک فشانتخم امید چه در خاک سیه می فکند