گنج

شمارهٔ ۵۰۸

داغ پنهان دلم هر دیده مشکل بنگردتاچه صاحب دیده یی باشد که در دل بنگرد
هرکه شمع خلوت جانش تو باشی در خیالکور بادا دیده اش گر شمع محفل بنگرد
دل بیک نظاره از جا رفت و کی ماند بجادره یی کو آفتابی در مقابل بنگرد
چشم مجنون دیدن لیلی صلاح حال اوستدر صلاح حال عالم چشم عاقل بنگرد
چشم من بر حاصل وصل است اگر پاشم سرشکهرکه پاشد دانه یی اول بحاصل بنگرد
مدعی با بت پرست از خودپرستی بد بودعیب اهلی کی کند کو حق ز باطل بنگرد