گنج

شمارهٔ ۵۰۹

تا پری را چون تو خواندم دوری از مردم کندلاجرم تعریف بیش از حد کسان را گم کند
وه چه شوق است اینکه میخواهم جهان بین مراتوسنت با خاک ره یکسان بزیرسم کند
وقت نیک و بد چه باشد جام می در گردش آرتنک عیش آنکس که کار از گردش انجم کند
عمر من در پای خم بگذشت و گر وقتم رسددوستی خواهم که خاکم هم به پای خُم کند
از سگان کوی او اهلی چو قدر خود شناختشرم می‌دارد که خود را داخل مردم کند