شمارهٔ ۵۰۷
هر کدورت که نصیب من دلخسته شودچون بمیخانه روم پاک ز دل شسته شود
تا مرا در جگر آتش بود از شوق رختکی چو شمع از مژه ام اشک روان بسته شود
مگسل از من که بامید سر زلف تو دلمیبرد از رگ جان تا بتو پیوسته شود
آندم ایدیده ز خار مژه گل خواهی چیدکه دوصد خار بن از خون تو گلدسته شود
کی بود ایمه بد خو که بشمشیر اجلاهلی از بند غم هجر تو وارسته شود