گنج

شمارهٔ ۵۰۳

چو گلت شکفت از می عرق از کناره سرزدز مهت شفق برآمد ز شفق ستاره سرزد
به تفرج از سرکو چو برآمدی خرامانمه نو به بام گردون ز پی نظاره سرزد
بنما چو ماه عیدم ز کنار بام ابروکه کم از کنار بامی چو تو ماهپاره سرزد
ز سرشک چشم مجنون گل حسرت و ندامتنه ز گل دمید تنها که ز سنگ خاره سرزد
به زمین فرو ز خجلت رود آفتاب گردونمگر از کنار میدان مه من سواره سر زد
به کنایه گفت مستی، که یکیست با تو اهلیسخن حقیقت آخر ز شرابخواره سرزد