گنج

شمارهٔ ۴۹۸

گرفتم آنکه بشکل تو دیگری باشدکجا بشیوه ناز تو دلبری باشد
تو گر کنی ز شهیدان خویش روزی یادقیامتی شود و روز محشری باشد
بدور سرو صنوبر خرامت ای دلبردلی کجاست مگر در صنوبری باشد
اگر تو در خم چوگان سرآوری چون گویچرا دریغ کند هر کرا سری باشد
تو جمله جوهر جانی و در خزاین روحگمان مبر که دگر چون تو جوهری باشد
نظر بکعبه و مسجد دل از در تو نکردکه هرزه گرد بود گر بهر دری باشد
کنون که اهلی ما راست بیوفایی کارنه کار او بود این کار دیگری باشد