گنج

شمارهٔ ۴۹۷

هرکس که چشم مست تو نظاره می‌کندمژگان به صد سنان جگرش پاره می‌کند
جایی که صدهزار سر افتاده هر طرفدر آن میان که زخم مرا چاره می‌کند؟
رحمی بکن به مردم عالم که هرکه هستفریاد از آن دو نرگس خونخواره می‌کند
تا ننگرند روی تو چاووش غیرتتخلق از وجود در عدم آواره می‌کند
من خود ننالم از تو به جور و جفا ولیداد از ستم که بخت ستمکاره می‌کند
شیرین برفت از نظر و کوهکن هنوزچون صورت ایستاده و نظاره می‌کند
اهلی که پاره‌پاره دل از خویش می‌بریداین بار ترک خویش به یکباره می‌کند