شمارهٔ ۴۷۶
چو دل به وصل دهم جوریار نگذاردچو یار رحم کند روزگار نگذارد
کنار من فلک از گریه زان کند جیحونکه آرزوی دلم در کنار نگذارد
تو غنچه لب چو شکفتی ز دست من رفتیچو گل شکفت کس اورا بخار نگذارد
سموم هجر تو خواهد که تشنه لب میرممگر برحمت خود کردگار نگذارد
به بی قراری اهلی رقیب کرده قرارولی فلک همه بر یک قرار نگذارد