گنج

شمارهٔ ۴۷۴

دور فلک که جام مرادم نمیدهدهرگز چو خلق هم دل شادم نمیدهد
من با بتان وفا کنم ایشان جفا کنندیارب چه شد که عدل تو دادم نمیدهد
پیوند مهر میکنم از بخت خود مدامبا دلبری که هیچ گشادم نمیدهد
میرم بیاد آن لب و وه کاین دل خرابیک لحظه نگذرد که بیادم نمیدهد
اهلی چو صید یار شوی تشنه لب بمیرکاین قاتل تو آب به آدم نمیدهد