شمارهٔ ۴۷۰
مشنو که بی تو ناله زارم هوس نماندپر شد جهان ز ناله مجال نفس نماند
کس یک نظر ندید ترا کز تو چون گذشتاو را ز حسرت تو نظر باز پس نماند
تا بر سمند ناز بخوبی بر آمدیدامن گرفتن تو مرا دسترس نماند
آتش زدم به سینه که مرغ دل مرازین بیشتر تحمل قید قفس نماند
اهلی هوس ببوس و کنار تو داشت لیکجایی رسید که هیچش هوس نماند