شمارهٔ ۴۷۱
فلک بدور تو طفلی که در وجود آوردکجا به مسجد و محراب سر فرود آورد
کسی که قبله گهش آن دو طاق ابرو شدنهاد سر بزمین و ترا سجود آورد
دلم که کرد ز سودای عقل جمله زیانزیان او همه از عشق رو بسود آورد
تو شاه حسنی و مهمان عاشق درویشمرنج از آنکه می و نقل دیر و زود آورد
کباب کن دل و خونش تو می برغبت خورکه ناتوان تو در خانه آنچه بود آورد
فغان که مطرب مجلس ز نشتر مضرابخراش در رگ و جان از خروش عود آورد
مرا چو صورت آیینه روی او اهلیهزار بار عدم کرد و در وجود آورد