شمارهٔ ۴۵۳
بسکه از گرم اختلاطی گلرخان آتش وشندعاشقان تا دیده اند این قوم را در آتشند
خسروان ملک خوبی را همه چیزی خوشستاینقدر باشد که گاهی با فقیران ناخوشند
ایکه رشک آید ترا بر عیش مستان وصالغافلی کاین دردمندان زهر هجران میچشند
سالها در کوره رندی چو زر بگداختمحمل ناپاکی مکن بر ما که رندان بی غشند
پیش لطف ساقی ما صافی و دردی یکیستاهلی از بی بختی ما عاشقان دردی کشند