گنج

شمارهٔ ۴۴۶

گر حسن و دلبری بتو مهپاره داده اندچشمی بماهم از پی نظاره داده اند
آندم که خورده اند دو لعل تو خون مایک جرعه هم بنرگس خونخواره داده اند
ما کشته توایم و ترا از برای مااین نخل قامت و گل رخساره داده اند
آن ساقیان که باده مقصود میدهندخون دلی بعاشق بیچاره داده اند
اهلی هلاک نیستی و بی نشانیکانجا نشانش از دل آواره داده اند