شمارهٔ ۴۴۵
گرچه در پای تو ای شمع بسی سوختهاندهمه این سوختگیها ز من آموختهاند
عاشقان از غم خال تو چو موران حریصدر درون خرمنی از تخم غم اندوختهاند
آتش آه من سوخته دل سهل مبینکه چراغ فلک از آه من افروختهاند
بنده مردم رندم که به بازار جهانبه دو عالم سرِ یک موی تو نفروختهاند
دیدهٔ دل بگشا اهلی و غافل منشینکه حسودان به شکست تو نظر دوختهاند