شمارهٔ ۴۳۱
لعلت بخنده هرچه دلم از تو خواست کردصد وعده دروغ بیک خنده راست کرد
مقصود ما هلک شدن بود غایتشعشق تو آنچه غایت مقصود ماست کرد
برقی ز آفتاب رخت درچمن فتادبازار گل چو خرمن مه روبکاست کرد
دیدی که چشم مست تو چون خواست قتل مانگذاشت جای آشتی و هرچه خواست کرد
باور مکن که چرخ جفا کار کج نهادکاری چنانکه خاطر ما خواست راست کرد
اهلی برید دل ز طمع ای شکر لباناز جان گذشت و آنچه مراد شماست کرد